خرید بک لینک
آخرین نگاهاین غزلم برای بیش از سی سال پیش است .رفتی و مهر خود به دلم جا گذاشتیسنگی به رسم توبه به مینا گذاشتیای آفتاب ، با همه مهرت مرا چو شمعتنها به دست باد صبا وا گذاشتیای آشنا به جان تو یادم نمی رودروزی که تو به دشت دلم پا گذاشتیخواهی بیا و خواه برو ، میل میلِ توستحالا که بی نصیب دلِ ما گذاشتیامروز بی وجود تو عمرم ز دست رفتفردا چه سر کنم که نه فردا گذاشتیای شهسوار حُسن ، شکایت کجا بَریمما را میان گَردِ ستمها گذاشتیای آنکه نام ما به رفاقت نمی بریاز کی تو پا به کوچه ی حاشا گذاشتیدر آخرین نگاه " رضا " گفتمش که بازرفتی و مهرِ خود به دلم جا گذاشتی !!رضا پارسی پور**************#غزل#آخرین_نگاه#شهسوار_حُسن#رضا_پارسی_پور

برچسب: نویسنده: هیراد فرهادی تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:13

شیر آشیانکن چاره ی بیچارگان ای دستِ تقدیرسیرند و ما را کرده اند از زندگی سیرمادر اگر طفلی بزاید در سحرگاهاز غصّه و غم می شود طفلک به شب پیرگمگشته و گُم کرده راهیم در بیابانکو اختری تا سر زند زین شامِ دلگیرغم روی غم بارد چو باران بر سرِ مارستم اگر آید شود اینجا زمینگیراین شهر و این تو ، هر کجا خواهی نظر کنبر دست و پای مردم است از فقر زنجیربا حسرت از پیرانِ آبادی شنیدمویران شد این شیر آشیانِ خالی از شیروقتی " رضا " نانی میان سفره ای نیستبر دوشِ کی باید نهادن دستِ تقصیر ؟!رضا پارسی پور**************#غزل#شیر_آشیان#رضا_پارسی_پور

برچسب: نویسنده: هیراد فرهادی تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:13

صفحه بندی